عاشق الو
از کوچیکی عاشق تلفن و موبایل بودی . گاهی اوقات هم اصلاً تلفن و موبایل اسباب بازیتو قبول نداری و فقط واقعی را میخوای ...
نویسنده :
مامان و بابا
12:28
نماز خواندن
اینم یه عکس از اولین نماز خوندنت یا به خودت اللی تو 13 ماهگی هر وقت من یا بابا می ایستیم برای نمازخوندن فوری میای و مهرمون برمیداری و هر وقت که میخواهیم بریم سجده مهرو بهمون میدی و خودت هم سجده میکنی . جالب اینه بعضی وقتها مهر برمیداری و به من میدی و میگی دست یعنی یادم رفته مهرو دست بگیرم. ...
نویسنده :
مامان و بابا
12:20
بلبل بابا
الهی قربون اون زبون شیرینت برم که برای بابا و مامان حرف میزنی . از یک سالگی گل من صحبت کردنو شروع کرد اونم با چه شیرین زبونی . البته قبلش کلماتی مثل مامان , بابا , دد , عزیز گفتی. اینم کلماتی که تا حالا گفتی : آدود= قاشق اُدو= خودکار حموم=حمام اله=خاله // وقتی خاله را صدا کردی خاله کلی ذوق کرد و بوست کرد. شوار = شلوار مماق= دماق سدی= سبزی و پیاز //تو عاشق پیاز و سبزی هستی . وقتی سر سفره پیاز و سبزی باشه فقط همینو میخوری. دو= دوغ //از پنج شش ماهگی علاقه زیادی به دوغ داشتی و با علاقه تموم میخوری. دوتور = کنترل تلویزیون الی= الو عبو= عمو صن= صندلی نیش= بشین ادون - هن = موتور و ماشین &...
نویسنده :
مامان و بابا
12:09
خونه جدید
چند روز قبل عید فطر خونمونو تحویل گرفتیم . باباعلی با کمک دایی مصطفی و عمو محمدرضا خونه را رنگ زدند و روز عید فطر هم شروع کردیم به اسباب کشی . باباجون و باباحاجی و مامانی ها هم برای کمک اومدند . دستشون درد نکنه خیلی زحمت کشیدند. با کمک همدیگه خونمونو چیدیم . اتاق دختر گلمونو با کمک مامانی ها چیدیم و بابا هم تزئینش کرد . حالا دیگه کوثرجون یه اتاق خوشکل واسه خودش داره . ...
نویسنده :
مامان و بابا
8:52
معذرت
از اینکه چند وقتی نتونستم به وبلاگت سربزنم و به روزش کنم معذرت میخوام آخه درگیر کارهای خونه و اسباب کشی بودیم . خدا راشکر ما هم صاحب یه خونه خوشکل شدیم . حالا ادامه میدیم... ...
نویسنده :
مامان و بابا
8:30
آش دندونی
قربون دختر گلم برم با اون دندون خوشگلش روز دوشنبه 24 مرداد که شب ولادت امام حسن مجتبی (ع) بود برات آش دندونی گذاشتیم . مهمون برات دعوت کردم و بعدش من و تو و باباعلی آش دندونیتو برای فامیلها بردیم . ...
نویسنده :
مامان و بابا
14:30







